سلام به دوستان عزیز
یه شعر گفتم ساعت2:30 شب نوشتم همه خوابیده بودن فقط من بیدار بودم در درون تاریکی نوشتم.
تاریکی
تاریکی را توصیف می کنم با دو مروارید خود
شاید تاریک نباشد شاید تاریکی قلب باشد
شاید تقصیر ادیسون باشد شاید دل بی بیم شکسته باشد
شاید فرشته سیاه باشد.
دو مرواریدم در درون تاریکیست.
شاید اینا دروغ باشه تاریکی تو چشمون خروسه باشه
شاید اینا دروغ باشه خروسه پیشه مرغه باشه.
خروسه میگه قوقولی قوقو
صبح میادو تاریکی میره تو خاطره.
?
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت 13:27 توسط
امیر |
پیوند |